- تولد تا١٠ سالگي: در اين دوران تمام هم و غمشون اينه كه بتونن مثل پسر ها ايستاده به ديوار جيش كنند(گلاب به روتون)
با اينكه خيلي روياي احمقانه اي هست ولي خوب اشكال نداره بچه ست بزرگ ميشه (ولي آدم نميشه) 
-١٠ سالگي تا ٢٠ سالگي : دراين دوران با اينكه همچنان تلاش ميكنه كه روياي دوره اول زندگيشو جامه عمل بپوشونه ولي به مرور زمان ( در اثر كتك هاي كه از مامانش ميخوره (بخاطر كثيف كردن خودش) و نصيحت هاي باباش
) دست از اون رويا ميكشه و دنبال يكي ميگرده كه با اسب سفيد بياد ببرتش. اين رويا از اون جهت احمقانست كه هيچ وقت با خودشون فكر نميكنند كه آخه تو اين دوره زمونه كي با اسب مياد تو خيابون? -٢٠ سالگي تا ٣٠سالگي : ديگه اين يكي رو همه ميدونن پس ديگه نياز به گفتن نيست٠فقط يك نصيحت : گشتند نبود نگرد نيست.
- سالگي ٣٠ تا ٤٠سالگي : اونايي كه از مرحله قبل نتونستن جون سالم به در ببرند همچنان اندر خم يك كوچه اند ولي دسته دومي ها خرشون از پل رد شده ولي همچنان دنبال جبران مافات هستند بخاطر همين ارزشون اينه كه صاحب يه كارخونه مواد آرايشي باشند. اين آرزو هم ناشي از شخصيت انگلي-مصرفيشونه.

-٤٠سالگي تا سالگي ۵٠: در اين دوره ارزش و وزن آرزوهاشون اگه كمتر از ارزش روياهاي دوره اول زندگيشون نباشه بيشتر نيست تو اين دوره ارزو دارند شوهرشون يك بار هم كه شده بهشون بگه "عزيزممممممممم" ولي اي دل غافل كه از سنگ صدا در مياد ولي از دهن شوهره اين حرف در نمياد.

لازم به ذكر است كه دختر ها آرزوهاي احمقانه زيادي در طول زندگيشون ميكنند ولي اون بالايي ها مهمترين ومعمول ترينشون بودند.


















